|
آن يار كز او خانه ما جاي پري بود
سر تا قدمش چون پري از عيب بري بود
منظور هنرمند من ,آن ماه كه او را با حسن و ادب ,شيوه صاحبنظري بود از چنگ منش اختر بد مهر به در برد باري,چه كنم؟دولت دور قمري بود!
دل گفت فروكش كنم اين شهر به بويش
بيچاره ندانست كه يارش سفري بود!
اوقات خوش آن بود كه با دوست به سر شد باقي همه بي حاصلي وبيخبري بود. خوش بود لب آب و گل و سبزه ,وليكن
افسوس!كه آن سرو روان رهگذري بود.
خود را بكش اي بلبل,از اين رشك كه گل را با باد صبا وقت سحر عشوه گري بود!
|